|
دوستت دارم !!!!
|
اس دادم : .... می دونی بهم زنگ زدی چه حسی داشتم ؟ می دونی چه قدر باز و باز عاشقت شدم ؟ می دونی با این خبر گیریه کوچولو وسط کارت به انتخابم که تو باشی بیشتر و بیشتر امیدوار شدم ؟ خسته نباشی مرد کاریه من . بوس روی دستا و چشات ، بوس رویه گونه هات . مرسی . اصلا فکرشم نمی کردم وسط کارت بهم زنگ بزنی ... !
چند مین بعد دوباره گوشیم روشن خاموش شد . اسمت رو دیدم . برداشتم . گفتی خواستم توی راه برگشت صدا خوشکل خانومم رو بشنوم . گفتم الهی قربونت برم ، دوست دارم . گفتی نمره هات چند شد ؟ نمره هام رو گفتم . گفتی انشالله اون یه دونه هم تایید میشه و قبولی . 9 واحدم قبول شی خودش کلیه عشق قشنگم . گفتم الهی قربونت برم ، دوست دارم . گفتی میری دانشگاه ببینی چرا نمره هات رو اینطوری دادن ؟ فردا هماهنگ کن با بابایی بری یه سر ببینی چه خبره . گفتم باشه گلم میرم . گفتی مگه فردا فلانجا نمی خوای بری ؟ گفتم اوهوم . گفتی پس چرا می گی باشه میرم ؟ گفتم حتما یکی و میفرستم قربونت برم . یه کم لحنت جدی شد و گفتی از ترم بعد بهتر درس می خونی و همه ی کلاسات رو میری . اومدی خونه میشینی درست رو مرور می کنی . گفتم چشم . باز مهربون شد لحنت و گفتی فدای چشات شم درسته اونطوری ممکنه کمتر اس بدی و درست رو بخونی اما در عوض موقع امتحانا اذیت نمی شی و می تونی زود درست رو تموم کنی که بیام خواستگاریت . گفتم چشم ، مرسی امتحانا و نمره هام واست مهمه . خیلی خوشحال شدم تماس گرفتی برو به کارت برس عزیزم . الهی قربونت برم .
گفتی این همه عاشقونه واسم می نویسی تو اس خوب وقتی دارم باهات حرف میزنم اینا رو بگو نه اینکه فقط بگی الهی قربونت برم ، دوست دارم :دی! هوووم ؟! گفتم الهی قربوووونت برم . گفتی نه نشد دوست دارمش جا موند :دی گفتی خستگیم مونده تو تنم چیزی نمی فرستی ؟ یه بوس کوچولو و اروم واست فرستادم . گفتی هرچند خیلی اروم بود خیلی ارومم کرد و خستگی از تنم رفت . گفتم الهی قربونت برم گفتی دوست دارم ؟ گفتم نه می خواستم بگم الهی قربونت برم ، عاشقتم :دی
چند مین بعد : اس دادی که رسیدی خونه . زودی اومدی پیش من . نوشتی : وای که چقدر حال داد صدات رو شنیدم با بوسه گرمت زندگیم .
با اس تو.ذوق زده اس رو باز کردم.اس صبح بخیر بود.نوشته بودی داری می ری سر کار.مثل اینکه صبح باهات تماس گرفتن که بری.چشام گرد شده بود.قلبم تند می تپید.چند بار خوندم که ببینم جدی جدی همین رو نوشتی؟!!فقط تند تند تو دلم می گفتم خدا رو شکر ، خدا رو شکر ... خدا رو شکر!
بهت اس دادم.گفتم که چه قدر عالیه.چه قدر خوشحالم.بهت گفتم بسم الله الرحمن الرحیم بگو و شروع کن .
حالا می دونم چرا روزم به این قشنگی شروع شد.با معجزه.امروز همه بهم می گفتن چرا اینطوری ؟ همیشه شاد بودی اما نه در این حد.بهم می گفتن اتفاقی افتاده؟می خوای چیزی رو پنهون کنی؟من می گفتم طبیعیم مثه همیشه اما تو دلم می دونستم چرا شادم.می دونستم واسه این همه بزرگی و لطف خداست.واسه درست شدن کارمون.واسه اینکه چند قدم به هم نزدیک تر شدیم.واسه اینکه تو فقط یه این مورد رو کم داشتی بهترین من.
می دونم بهتم گفتم خودتم بدونی که خیلی زود تموم چیزایی رو که نیاز داری تا اموزش ببینی رو فوت میشی.می دونم که خیلی زود تر از اونچیزی که فکرش رو کنم می شی واسه خودت آقای رییس!
الهی قربونت برم.امروز یه عااااالمه خدا رو شکر گفتم و قربون صدقت رفتم.امروز هم بهترین روز بود.همیشه خوبه.عالیه.همه چی اروم و سرجاشه.نتونستم جواب اس رو زود بدم وقتی برگشته بودی اما چند ساعت بعد تماس گرفتم به عشقم خسته نباشید بگم که خواب بودی.
امیدوارم همه همه اونایی که دنبال کار می گردن شغل مورد علاقشون رو پیدا کنن و هر روز موفق تر از روز قبل باشن.
خسته نباشی عشق من.خوب و سالم و پایدار باشی مرد من.ممنون که تلاش می کنی.با تموم وجودم دوستت دارم.با تک تک سلولام خدا رو بابت زندگیم شکر گفتم.بابت وجود پر رنگ و مهربون تو.بابت همه چی... بابت اتفاق قشنگ امروز.
وای وقت و بی وقت که اس بازی می کنیم خیلی حال میده زندگیم.داشتم فکر می کردم این که می گن عشق شادابی میاره راست می گن.من ادم غمگینی نبودم اما با تو و این عشق پاکت دوباره جون گرفتم.همه اینا حرف دل منه ، کسی که واسه با تو بودن لحظه شماری می کنه.
اس دادی:خوبه قرار بود من ببینمت ، با همه حرف زدی و همه نگات کردن جز من.
زنگ زدی از خوشحالیت گفتی.مهربونی باهام صحبت کردی.گفتی خطت مشکل داره.هرکار می کردی نمیشد اس بدی.باهات یه عالمه عاشقونه حرف زدم.یه عالمه از خوشتیپیم و خوشکلیم گفتی.اعتماد بنفسم رفت بالاتر:دی .یه عالمه از خوشحالیم گفتم.
خیلی حاااااااال داد که دیدمت.بهت گفتم خیلی اروم بودم همون چند دقیقه.گفتی اما تو اروم نبودی و می خوای بیشتر پیشم باشی. اصرار داشتی بازم ببینیم عشقم. حتی بهت دست ندادم این دفعه.انقدر که همه چی فوری بود.اما خیلی خوشحاااااااااااال شدم.خدا رو شکر!پر شدم از عشق و انرژی!
اره انجام دادی.دیوونتم!ممنوووونم.
زودی برگرد.نگرانمم نباش حالم بهتره.خصوصا وقتی صدات رو شنیدم.گرچه ذوقم رو نشون ندادم و اول با ناراحتی حرف زدم اما خیلی خوشحالم کردی.گرچه اصرار کردم بری داخل که گرم شی اما خیلی خوشحالم کردی که گفتی می خوای با من حرف بزنی و من مهمترم که من گرمت می کنم.دوستت دارم همیشه.ممنون تو هم یاداوریم کردی دوسم داری که یه وقت تو این روزا که کمرنگی فراموشت نکنم.
اصلا نمی خوام ناراحتیت رو ببینم اما خوشحال شدم که گفتی خنده رو لبات نیومده این چند روز چون نتونستی زیاد پیشم باشی.من خودخواهم که خوشحال شدم؟!نمی دونم!اما از اینکه فهمیدم تو هم بدون من ناراحتی خوشحالم.پس همیشه پیشم باش خوشکلم.
در ضمن من بهت اهمیت می دم.بود و نبودت واسم خیلی مهمه و وقتی دارمت ارومم وقتی بنا به کاری ممکنه 30 مین پیشم نباشی کمبود دارم.اگر چه امروز زیاد این قضیه رو یاد اوری نکردم اما همیشه همینطوره و خواهد بود.
یه تماس کوچولو اینهمه شادمون می کنه.یادمون باشه از هم دریغ نکنیم.این روزا من خیلی بیشتر به اس دادن اهمیت می دادم نه صدای هم رو شنیدم.همین الان فهمیدم که صدای هم رو شنیدن یه چیز فراتر از اس دادنه.خدا رو شکر متوجه شدم.خدا رو شکر صدات رو شنیدم.خدا رو شکر پر شدیم از انرژی!!!
تو مال منی.تو منی.مهمتر از من! پس مواظبم باش عشق خواستنی من!
خواستم بگم خوبیات رو می بینم.اینکه حتی زمان خواب و کار و هر چی بازم به لطافت بارون بهاری.بازم باهام مهربون و دوست داشتنی رفتار می کنی.بازم با عاشقونه هات قلبم رو پر از حس های خوب می کنی!
چه پاک خالصانه واسه خدا و امام حسین سینه می زنی و به هییت کمک می کنی.چه قدرم اخمو و سنگین زنجیر می زدی.عاشقتم مرد با شخصیت من.
خدا انشالله از همه کوچکترین کارایی که واسه محرم انجام دادن رو قبول کنه و به مراد دلشون برسونتشون.الهی از تو هم قبول کنه عشق من!
ممنون که همیشه منو در جریان همه چیت می زاری زندگیم.عاشق همه رازهاییم که بین من و توا.البته این یکی بین ما و مامانته.
خدا رو شکر!!!
اون شبی که دیدمت اومدم سریع نوشتم داخل وبلاگ گذاشتم و از کام پاک کردم.متوجه شدم متن نمایش داده نمی شه با اینکه یه بار امتحان کردم.فایلش رو پاک کرده بودم دیگه نداشتمش .خیلی دلم گرفت . تا نزدیکای صبح بیدار موندم تا نرم افزار ریکاوری رو دانلود کردم و فایل رو برگردوندم.فرداش دوباره گذاشتمش توی وبلاگ چند بار چکش کردم و بود .دوباره متن رو از کام پاک کردم.خیالم راحت بود.یکی از بچه ها بهم خبر داد که متنی نیست.اومدم دیدم بله همه نوشتن که متنی نیست.امتحان کردم و نبود.از یه طرف غصه خوردم چون می خواستم احساس ناب اولیه که همه اون نوشته ها رو نوشت داشته باشم اما دوباره نوشتنش نمی تونه مثل اون باشه.شاید جزییات نباشه.شوق اون لحظه رو نداشته باشه و ...
اما از یه طرف می گم شاید خدا خواسته.گرچه اولش ناراحت کننده بود اما مهم اینه که دیدنت ازم گرفته نشد.
چند شب پیش هم یه متنی برات نوشتم توی گوشی سیو کردم تا صبح بیام و اینجا بزارم.اون رو هم اشتباهی به جای یه چیز دیگه پاک کردم.خوب حتما اینطوری بهتره دیگه!؟
اما می نویسم.حتما!!!